اتاق پژواک در رسانه‌ها (Echo chamber media)

۱۷ بهمن ۱۳۹۰ ۲ دیدگاه

تاثیر “اتاق پژواک” اشاره‌ای است به هر موقعیتی که در آن اطلاعات، عقاید یا باورها از طریق انتقال در یک فضای بسته گسترش یافته یا تقویت می‌شوند.

اتاق پژواک چگونه عمل می‌کند

کارشناسان روزنامه‌نگاری در رسانه‌های جمعی تاثیر “اتاق پژواک” را در قالب گفتمان تشریح می‌کنند. یک تولید کننده‌ی اطلاعات ادعایی را مطرح می‌کند، که ممکن است افرادی با افکار مشابه بعدا آن را تکرار کنند، دیگرانی نیز آن را می‌شنوند، و این تکرار ادامه پیدا می‌کند (که اغلب این تکرارها همراه با بزرگ‌نمایی یا با تغییر شکل اولیه پیام همراه است) تا جایی که بیشتر مردم حدس می‌زنند که شکل نهایی داستانی که به گوش آن‌ها رسیده همان واقعیت ماجراست. در این بین شرکت‌های رسانه‌ای بزرگ که دارای خروجی‌های متعدد در قالب‌های گوناگون هستند با تولید یک داستان در شکل‌های متفاوت، این پندار اشتباه را در مصرف کنندگان خود ایجاد می‌کنند که گویا آن‌ها در حال دریافت این خبر از منابع مختلفند.

چرخه‌ی اطلاعات اشتباه

به طور مشابه، این اصطلاح همچنین به تاثیر رسانه‌ها در مورد اخبار نادرست اشاره دارد(اغلب مانند “لکه‌ای” که ابتدا در محدوده یک رسانه‌ی جدید ظاهر می‌شود) گزارشی از طریق شبکه‌های همسو تکرار، و باعث ساخته شدن یک جنجال رسانه‌ای می‌شوند، که بعد داستان آن در جریان اصلی مشهورتری از رسانه‌ها ادامه پیدا می‌کند. جریان‌های عمده‌ی رسانه‌ای در این گزارش‌ها اغلب از منابع واسطه استفاده می‌کنند و به جای ارزیابی حقایق، به تفسیر، اشاره‌ و تاکید‌هایی در حول و حوش داستان مناقشه‌برانگیز اولیه می‌پردازند. روی هم رفته تاثیرگذاری اغلب برای موجه جلوه دادن ادعایی دروغ با کمک حجم بالایی از گزارش و اشاره به منابع متعدد برای منحرف کردن افکار عمومی‌ست. حتی اگر بخش عمده‌ی این گزارش‌ها اذعانی بر نادرستی حقیقت امر در داستان اولیه باشد.

اتاق پژواک چگونه بر فضای آن‌لاین تاثیر می‌گذارد

کاربران جامعه‌ی آن‌لاین ممکن است مشاهده کنند که عقایدشان پیوسته به خود آن‌ها بازتاب پیدا می‌کند، این باعث تقویت مجموعه‌ای از باورهای خاص می‌شود. موضوعی که می‌تواند به طور مؤثری مانع گفتمان انتقادی در یک رسانه‌ی آن‌لاین شود. تاثیر “اتاق پژواک” ممکن است باعث عدم شناخت بخش بزرگی از تغییرات دموگرافی در زبان و فرهنگ اینترنت باشد، اگر این هویت‌های جدا تنها سازنده‌ی تجربه‌ها و راهبر فضای آن‌لاینی باشند که فقط دیدگاه جهان ذهنی مشخصی را تقویت کنند.

یک اصطلاح مرتبط دیگر که به تاثیر این پژواک و یکدست شدن در فضای اجتماعی اینترنت می‌پردازد و آن را تشریح می‌کند” فرهنگ قبیله‌ای” است. اینترنت ممکن است همچنین به عنوان یک سیستم پیچیده شناخته شود (غیر قابل پیش‌بینی، در حال تغییر و تکامل) به همین لحاظ، گرایش سیستم زمان‌هایی به حذف تاثیر چرخه‌ی بازخورد مثبت۱ از آن است (تاثیر “اتاق پژواک”) درجایی که فقدان نگرانی برای وسعت شبکه مانع موازنه در سیستم می‌شود. البته در سیستم‌های پیچیده‌ای که مشخصه‌ی آن‌ها چرخه‌ی بازخورد منفی‌۲ست، ما شاهد ایجاد پایداری و توازن بیشتری در خلال رفتارهای نوظهور و پویا هستیم.

  1.  اگر عملیاتی موجب افزایش برون داد شود آن‌را بازخورد مثبت می‌نامیم. اگر بازخورد مثبت به شکل مهار نشده‌ای ادامه پیدا کند، سیستم از کنترل خارج می‌شود. احتمالا می‌دانید که وقتی به یک ایستگاه رادیویی تلفن می‌کنید باید رادیوی خودتان را خاموش کنید. در غیر این صورت تلفن صدای آن را می‌گیرد و آن را به ایستگاه رادیویی بازخورد می‌دهد، و در آن‌جا این صدا به صداهای یا علامت‌هایی که باید پخش شوند افزوده می‌شود. ممکن است به شکل فزاینده‌ای به حجم اطلاعات افزوده شود تا نهایتا به یک صدای گوش خراش منتهی شود ( الفبای ارتباطات، دیوید گیل و بریجت اَدمز، ترجمه‌ی رامین کریمیان. مهران مهاجر. محمد نبوی، مرکز مطالعات و تحقیقات رسانه‌ها،۱۳۸۴).
  2. اگر عملیات به نحوی انجام بگیرد که مانع ظهور برون داد گردد و یا آن را تقلیل دهد، ما با بازخورد منفی مواجه هستیم. در کارکرد ترموستات‌ها، وقتی دمای مطلوب حاصل می‌شود مثلا یک اتصال الکتریکی قطع می‌شود  و گرم‌کنی خاموش می‌شود زیرا دما قرار نیست از یک حد مشخص بیش‌تر شود (همان منبع).

داستان‌های رسانه (۴)

گفته‌اند سه چیز برای مدت طولانی پنهان نمی‌مانند، خورشید، ماه و حقیقت. داستان آقای یوهان هری هم در نهایت چنین سرنوشتی پیدا کرد. او برای مدت ۹ سال در روزنامه‌ی ایندیپندنت مشغول به کار بود و تقریبا مقاله‌نویسی موفق به حساب می‌آمد، هر چند کم و بیش انتقاداتی نسبت به روش کار او وجود داشت.

اما ۲۱۲ روز پیش بود که سرانجام بعد از افشاگری‌های پیگیرانه‌ی چند وبلاگ‌نویس مجبور شد که اشتباهاتش را بپذیرد، و آشکارا انگ سرقت ادبی به او چسبید. این‌گونه شد که دوره‌ی جدیدی در زندگیش رقم خورد. اول از همه  اعتبارش را از دست داد، و البته دیگر به کارش در روزنامه هم نمی‌توانست ادامه دهد.

او متهم بود که از آثار دیگر نویسندگان در کارهایش استفاده می‌کند بدون این‌که به منابع در مقاله‌هایش اشاره کند. در دو مورد مشخص، در متن مصاحبه‌ای با گیدئون لوی، حرف‌هایی را به نقل از او در متن آورد که نه مربوط به مصاحبه‌ خودش با او، بلکه از جای دیگری و بدون هیچ اشاره‌ای به منبع نقل شده بود، همین مسئله در مصاحبه‌ای با هوگو چاوز رئیس جمهور ونزوئلا هم تکرار می‌شود.

او همچنین متهم شد که محتوای مدخل نام خودش در ویکی‌پدیا را نیز تغییر داده است.

با این‌وجود مدتی پیش ایندیپندنت حاضر شد که یک همکاری تازه را با او آغاز کند، درخواستی که هری آن را رد کرد، و در سایت شخصیش نوشت که می‌خواهد تاوان اشتباهاتش را خودش بدهد: وقتی شما خطایی مرتکب می‌شوید باید هزینه‌اش را هم بپردازید. من مایل نیستم ببینم افراد دیگری که هیچ نقشی در این اشتباهات نداشته‌اند، بی‌گناهند و قابل سرزنش نیستند، بخاطر من مورد انتقاد قرار بگیرند. این ظلمی در حق آن‌هاست.

در واقع این تصمیم ایندیپندنت مورد انتقاد رسانه‌ها قرار گرفته بود و به نظر می‌رسید بازگشت او از اعتبار و شهرت روزنامه خواهد کاست.

یوهان هری می‌گوید که به نوشتن مقاله‌هایش ادامه خواهد داد، و هر جا که بشود آن‌ها را چاپ می‌کند، همچنین علاقه‌مند است که بطور جدی تحقیق درباره‌ی کتابی که قصد دارد بنویسد را دنبال کند.

او یک روزنامه‌نگار حرفه‌ای‌ست که می‌خواهد همچنان در شغلش باقی بماند و برای آن بجنگد، اما بیهوده است اگر فکر کنیم خوانندگان هم مجبور هستند دوباره به او اعتماد کنند.

درس‌هایی که می‌شود از ورشکستگی “کداک” گرفت

۳۰ دی ۱۳۹۰ ۱ دیدگاه

شرکت کداک بعد از ۱۳۳ سال فعالیت اعلام ورشکستگی کرد. کداک برای سال‌ها در دنیای دوربین و عکاسی یک برند نام آشنا بود، یک برند خاطره‌ساز برای ثبت لحظه‌های تلخ و شیرین زندگی میلیون‌ها انسان در سراسر کره زمین، شاید ۱۳۳ سال آنقدر طولانی بود که به یک کمپانی بزرگ مثل کداک احساس جاودانگی دست بدهد و ابدی بودن، اما سرعت تغییرات در دنیای تکنولوژی بی‌رحم‌تر از این حرف‌هاست. کداک شکست خورد، چون چشم‌هایش را بست، آن‌ هم در عصری که خلاقیت‌ها و نوآوری‌های تازه همان‌قدر که برای مردم جذاب و دلربا هستند می‌توانند برای رقیبان خطرناک و کشنده‌ باشند،  و یک غفلت نتیجه‌اش مساوی‌ست با سرنوشتی که امروز کداک با آن روبرو شد، یعنی تمام شدن تاریخ برای برندی که حالا از اسبش به زیر افتاده و دیگر خریداری ندارد.

اما چه عواملی این شکست کداک را رقم زدند؟ در این‌جا شاید بشود به دلایل مختلفی اشاره کرد:

  • کداک بیشتر پول‌سازیش را مدیون فروش فیلم‌های عکاسی بود، و همه‌ی ما می‌دانیم که با دیجیتال شدن دوربین‌های عکاسی چه خسارت جبران‌ناپذیری ممکن است به کداک وارد شده باشد. اما نباید موضوع را فقط به یک داستان تغییر تکنولوژیکی محدود کرد، در واقع اتفاق بزرگ‌تر تغییری بود که در الگوهای رفتاری مردم ایجاد شد، حالا مردم دوست داشتند وسیله‌ای داشته باشند که همیشه همراه آن‌ها باشد و به ارتباطات هر روزه‌ی آن‌ها کمک کند، و این‌گونه بود که دوربین‌های تلفن‌های همراه وارد زندگی هر روزه‌ی ما شدند. طنز بازی روزگار را وقتی می‌شود حس کرد که یک بار دیگر به شعارهای برند کداک برگردیم “لحظه‌های کمیاب زندگی را با یک عکس جاودانه کنید” و حالا این لحظه‌ی تاریخی یعنی پایان کداک باید با دوربین‌های دیجیتال ثبت شود، همان دوربین‌های کوچکی که هر روز مردم در گوشی‌های موبایل خود آن‌ها را به این سو آن سو می‌برند.
  • کداک در دیدن خطر تصویر دیجیتال، گوشی‌های موبایل، ارتباط آن‌ها و تغییر عادت‌های مردم شکست خورد، اما چرا آن‌ها هیچ واکنش درستی نشان ندادند؟
  • اول این‌که  کیفیت پایین دوربین‌های ابتدایی موبایل آن‌ها را قانع کرده بود که خطری از این لحاظ متوجه آن‌ها نیست، در واقع آن‌ها ارزش نوآوری‌های تازه را دست‌کم گرفتند، تحلیل آن‌ها از بازار اشتباه بود. پیشنهاد‌های آن‌ها کمتر از انتظار مشتریان بود و به ندرت آغاز کننده بودند. پکیج‌هایی که از طرف آن‌ها پیشنهاد می‌شد معمولا از جریان اصلی بازار دور و غیرمهم تشخیص داده شد.
  • کداک بر اساس تحلیل‌های اشتباه دوربین‌های دیجیتال و تلفن‌های موبایل را به عنوان رقیب یا خطری برای هسته‌ی مرکزی کسب و کارش به شمار نیاورد. این هسته‌ی مرکزی برای آن‌ها فیلم‌های دوربین بود، و فیلم دوربین برای مشتریانی بود که خواستار کیفیت خوب بودند. اما آن‌ها این درس تاریخ تکنولوژی را گویا فراموش کرده بودند که محصولات اولیه معمولا چندان کیفیت بالایی ندارند اما با گذشت زمان محصولات با کیفیت‌تر وارد بازار خواهند شد و خودشان را به عنوان محصول و خدمات غالب تحمیل خواهند کرد، همین‌ داستانی که برای دوربین‌های دیجیتال هم اتفاق افتاد.

مدیران معمولا برای سرمایه‌گذاری بر روی تکنولوژی‌هایی که ممکن است بازار یا مشتری‌های فعلی‌شان را آشفته کند بی‌میل هستند، چون چنین سرمایه‌گذاری‌هایی حداقل در ابتدا کمتر سودآورند. اما ظهور و سقوط کداک از این لحاظ نمونه‌ای‌ست که چگونه یک شرکت باید بین نوآوری‌های تثبیت شده‌ در بازار موجودی که او را سرپا نگه داشته‌اند، مشتریان، و نوآوری‌های چالش برانگیزی که از راه می‌رسند – تصمیم ‌های درست را پیدا کند؛ و در این مسیر چندان هم نباید محافظه‌کار بود، چون گاهی بدون تجدید نظر بنیادی در استراتژی‌ها نتیجه‌ای بدست نخواهد آمد.

دسته هاتکنولوژی برچسب ها:,

نتایج یک تحقیق درباره‌ی دوستی و لغو دوستی در فیس‌بوک

بر اساس نتایج یک تحقیق،۸۲ درصد از کاربران فیس‌بوک دلیل اصلی درخواست‌های دوستی‌‌شان را آشنایی با افراد مورد نظرشان در زندگی واقعی‌ دانسته‌اند. دلیل بعدی که برای اضافه کردن یک شخص به عنوان  دوست آمده، تعداد زیاد دوستان مشترک بوده که توسط ۶۰ درصد از کاربران مورد نظر قرار گرفته است.

شبکه‌های شغلی، بخش‌های ظاهری پروفایل فیس‌بوک افراد، مانند جذابیت فیزیکی یا تعداد دوستان دلایل دیگری است که شرکت کنندگان در این نظرسنجی برای دوستی به آن اشاره کرده‌اند. البته جای تعجب نیست که کاربران کمتر مواردی مانند پست‌ها یا کامنت‌ها را در نظر گرفته باشند، چون معمولا فقط دوستان به این بخش‌ها دسترسی دارند.

اما در مورد دلایل لغو دوستی‌ها، ۵۵ درصد از کاربران فیس‌بوک  کامنت‌ توهین‌آمیز را علت حذف افراد از فهرست شبکه دوستان‌شان ذکر کرده‌اند. ۴۱ درصد، بخوبی نشناختن یک فرد را دلیلی برای حذف یک رابطه‌ی دوستی دیده‌اند، و ۳۹ درصد درخواست‌های فروش کالا یا خدمات را علت حذف فردی از فهرست دوستان‌شان بیان کرده‌اند.

در این تحقیق ۱۸۹۵ کاربر مورد پرسش قرار گرفته‌اند که به صورت آن‌لاین بین ۳۱ مارس تا ۱۴ آوریل ۲۰۱۱ از طریق فروم‌ها، وبلاگ‌ها و دیگر پلات‌فرم‌های اجتماعی انتخاب شده بودند.

داستان‌های رسانه (۳)

معمولا یک سری قواعد برای کارهای خلاقه وجود دارد. اما این قواعد خودشان هدف نیستند؛ این‌ها نقشه‌ی راهی هستند تا ما به هدف برسیم. گاهی اوقات فراموش می‌شود که این‌ها در خدمت رسیدن به مقصدند. اگر مقصد این باشد که تماشاگر را دو ساعت روی صندلی بنشانیم و بعدِ این که فیلم تمام شد این شوق در او وجود داشته باشد که فیلم را در ذهن مرور کند و لایه‌های مختلف را تحلیل کند، من هم باید قواعدی را به کار بگیرم که در این جهت عمل کنند. هم قواعد نوشتن، هم قواعد اجرا باید من را در رسیدنِ به این هدف یاری کنند. من تعهدی نداده‌ام که برای این قواعد فیلم بسازم. فقط آن قواعدی را که به کارم می‌آید استفاده می‌کنم.

از مصاحبه‌ی اصغر فرهادی با مجله نافه، نوروز ۱۳۹۰

پدر بزرگ ماشین کلیمانجارو

داستان‌های “ماشین کلیمانجارو” را ری برابری نوشته، کتاب برگزیده‌ای از کارهای اوست، و بیشتر داستان‌ها فضایی فانتزی و شاعرانه‌ دارند به جز یک دو داستان که سبک اصلی ری‌ برادبری یعنی علمی تخیلی در آن‌ها پر رنگ‌تر است.

داستان “پدر بزرگ” یکی از همین داستان‌هاست که بیشتر یک حال وهوای شاعرانه دارد. اول تابستان است و پدر بزرگ با صدای ماشین چمن زنی که برای او وجدآور است از خواب بیدار می‌شود، چند لحظه بعد خود را به طبقه‌ی پایین رسانده و رو به همسرش می‌گوید: “گوش بده! صدای این ماشین یک‌جوری به آدم خاطرجمعی می‌دهد.”

اما همین‌جاست که با خبری که مادر بزرگ به او می‌دهد دنیای پدر بزرگ زیر و رو می‌شود: “عمر ماشین چمن‌زنی دیگر به سر رسیده. یک‌جور چمن تازه‌ای پیدا شده که قرار است بیل فاستر امروز ترتیب‌اش را بدهد. چمنی که احتیاجی به کوتاه کردن ندارد. اسم‌اش را نمی‌دانم ولی از یک حدی بلندتر نمی‌شود.”

پدر بزرگ مبهوت به زن‌اش خیره ماند. بعد طی ده ثانیه از جا می‌جهد و خود را به بیرون می‌رساند. پدر بزرگ اول به همه‌ی داستان مشکوک است و به بیل فاستر می‌گوید:

” به نظر من که عین چمن‌های دیگر است. مطمئنی که آدم دغلی صبح اول صبح ترا غافل نکرده و سرت کلاه نگذاشته است؟

بیل فاستر گفت:

“نه، من این چمن را  قبلا در کالیفرنیا دیده بودم که از یک حد معینی بلند‌تر نمی‌شود. اگر در آب و هوای این‌جا دوام آورد، سال بعد دیگر لازم نداریم هفته‌ای یک بار زحمت چمن‌زنی را متحمل بشویم.”

در همین‌جاست که پدربزرگ سخنرانی خودش را شروع می‌کند، همه‌ی آن چیزی که باعث شد من این داستان را از این کتاب برای شما تعریف کنم:

“ایراد نسل شما در همین‌جاست. واقعا خجالت دارد. تو روزنامه‌نگاری. تمام آن‌چه را که در این دنیا درست شده که آدم بچشد و ازشان لذت ببرد می‌خواهی دور بریزی. چرا؟ چون باید در وقت صرفه‌جویی کرد…”

با تحقیر نوک پایی به توده‌ی چمن جدید زد:

آنچه در زندگی ارزش دارد همین لذت‌های کوچک است، نه چیزهای بزرگ. این را موقعی که به سن و سال من رسیدی می‌فهمی. می‌فهمی که گردش پیاده در صبح بهار چقدر به سفری صد کیلومتری در ماشینی سریع رجحان دارد. می‌دانی چرا؟ چون که گردشی است آکنده از طعم‌های مختلف، پر از چیزهایی که دارند رشد می‌کنند. آدم وقت دارد که بگردد و پیدا کند. تو الان چشم‌ات بیشتر دنبال چیزهای بزرگ  و عمده است، که به جای خودش خوب است. ولی به عنوان روزنامه‌نگار، در کنار هندوانه، از دیدن حبه‌ی انگور هم نباید غافل باشی. تو برایت اسکلت آدمیزاد شدید جاذبه دارد و من اثر انگشت را دوست دارم. این‌جور چیزهای کوچک الان به نظرت بی‌خود و پر دردسر می‌رسد که به نظر من یک علت‌اش شاید این باشد که هرگز در زندگی به کارت نیامده و مصرفی برایش نشناخته‌ای. اگر دست تو بود شاید اصلا قانونی وضع می‌کردی که تمام مشاغل و چیزهای کوچک را موقوف کنند. ولی بعدش می بینی که در فاصله‌ی ختم یک کار بزرگ و شروع کار بزرگ دیگر، هیچ کار و مشغله‌ای برایت باقی نمانده و باید به دنبال وسیله‌ای بگردی که سرت را گرم کند. وگرنه دیوانه می‌شوی. به جای این‌جور کارها چرا نمی‌گذاری که طبیعت یک چند تا چیزی نشان‌ات بدهد؟ علف‌زنی و کندن گیاه‌های هرز هم، پسرکم، می‌تواند یک شیوه‌ی زندگی باشد.

ادامه‌ی داستان را می‌توانید در کتاب “ماشین کلیمانجارو”  برگزیده‌ی داستان‌های ری برادبری، ترجمه‌ی پرویز دوایی بخوانید.

دسته هاادبیات, کتاب برچسب ها:

ده مهارت شغلی برای آینده

پرسش‌ها درباره‌ی آینده به سادگی ممکن است با پاسخ‌هایی فانتزی و تخیلی روبرو شوند، که هر چند در جای خود جذابند اما برای شکل دادن به یک برنامه‌ریزی بلند مدت چندان کار‌آمد نیستند. اما گزارش مرکز تحقیقاتی پالو آلتو (Palo Alto) با عنوان “مهارت‌های شغلی آینده ۲۰۲۰ ” مبنایی تحلیلی دارد که در آن نقش رسانه‌های اجتماعی، ارتباطات نوین جهانی، ماشین‌های هوشمند، و … در نظر گرفته شده‌اند (متن کامل گزارش را می‌توانید از این‌جا دریافت کنید). این گزارش ده مورد زیر را به عنوان مهارت‌های ضروری کار برای یک دهه‌ی آینده تشخیص می‌دهد:

۱- معناسازی: توانایی تشخیص معنای ژرف‌تر یا تعیین اهمیت آن‌چه بیان می‌شود.

۲- هوش اجتماعی: توانایی ارتباط به شیوه‌ای پر رنگ  و مستقیم با دیگران به منظور برانگیختن واکنش و رسیدن به تعامل.

۳- تفکرات نو و تطبیقی: مهارت در اندیشیدن و رسیدن به پاسخی فراتر از آن‌چه معمول قاعده است.

۴- توانایی میان فرهنگی: توانایی کار کردن در شرایط متفاوت فرهنگی.

۵- قدرت تفکر کامپیوتری: توانایی ترجمه‌ی مقدار زیادی از داده‌ها به مفاهیم انتزاعی و درک مبنای استدلالی آن‌ها.

۶- سواد رسانه‌ای: توانایی ارزیابی انتقادی و توسعه‌ی محتوایی که در فرم‌های رسانه‌ای نوین مورد استفاده قرار می‌گیرد، به منظور به کارگیری قدرت نفوذ آن‌ها در ارتباطات اقناعی.

۷- توانایی‌های فرا رشته‌ای: دانش و توانایی لازم برای درک مفاهیم در گستره‌ی رشته‌های متعدد.

۸- زمینه‌ی ذهنی منظم: توان بیان و توسعه‌ی وظایف و فرایند کار به منظور رسیدن به نتیجه.

۹- شناخت و مدیریت مسئولیت: توانایی تفکیک و پالایش اطلاعات بر اساس اهمیت، و  قدرت تشخیص با حداکثر شناخت برای استفاده‌ی کاربردی از از انواع ابزار و تکنیک‌ها.

۱۰- همکاری مجازی: توانایی برای کار مؤثر، هدایت کار و حضور قدرتمند به عنوان عضو یک تیم مجازی.

دسته هاتغییرات اجتماعی, کار برچسب ها:

داستان‌های رسانه (۲)

جک دُرسی (Jack Dorsey) یکی از بنیان‌گذاران توییتر در کنفرانسی که در ۱۰ نوامبر ۲۰۱۱ در سان‌فرانسیسکو برگزار شد:

توئیتر از این نظر که ما را به تعامل و ارتباطات انسانی رو در روی بیشتر تشویق می‌کند فوق‌العاده‌ است… من قویا باور دارم که اطلاعات و ابزار به بهتر شدن ما کمک می‌کنند، البته ما به عنوان سازندگان آن‌ها نیازمندیم مطمئن شویم که این‌جا چیز اجتناب‌ناپذیری وجود ندارد، که آن‌ها معنا دهنده‌اند، نه آشفته کننده، و ابزاری نیستند که تکنولوژی در آن جلوتر از انسان است، بلکه برعکس انسان‌ها را در خط مقدم قرار می‌دهند.

او اکنون رئیس اجرایی هیئت مدیره توییتر و مدیرعامل شرکت اسکوئر  (Square) است.

پنج اشتباه رایج در ساخت پاورپوینت

۱- استفاده خیلی زیاد از اسلاید: معمولا سوال می‌شود چه تعداد اسلاید برای یک “ارائه” خوب مناسب است. جواب دادن به این سؤال آسان نیست – برخی ارائه‌ها به آن نیازی ندارند، در حالی که بعضی دیگر کم و بیش و پیوسته درهر یک دقیقه به آن نیاز دارند.

اما به طور کلی از نشان دادن بیش از یک اسلاید در هر سه دقیقه پرهیز کنید. شما باید ستاره‌ی صحنه باشید نه نمایش اسلایدها. اسلایدها نباید اطلاعات جدید را به مخاطب‌ها بگویند، بلکه آن‌ها باید پیام‌‌های کلیدی را تقویت کنند. پس تعداد اسلایدها را کم کنید اگر آن‌ها به تقویت نکته‌های مهم کمک نمی‌کنند.

۲- استفاده از کلمات زیاد: گاهی دیده می‌شود که یک سخنران در یک اسلاید بیش از ۱۰۰ کلمه گنجانده است. مسئله‌ای که باعث می‌شود هیج‌کس نتواند مطالب اسلاید را بخواند، و البته بعد از مدتی کسی به حرف‌های سخنران هم گوش نخواهد داد.

برای هر سطر بیش از ۳ یا ۴ کلمه استفاده نکنید، و برای هر اسلاید بیش از ۳ سطر. نکته‌ی دیگر این‌‌که از اسلایدها به‌گونه‌ای استفاده نشود که آن‌ها مستقل باشند و بیننده نیازی به حرف‌های شما نداشته باشد، اگر چنین اتفاقی بیافتد احتمالا شما از اطلاعات بیش از حد در اسلایدهای خودتان استفاده کرده‌اید.

۳- استفاده از انیمیشن غیر ضروری: شما ممکن است فکر کنید که چون مایکروسافت پاورپوینت را بوجود آورده بنابراین حالا نوبت سخنران‌‌هاست که  از همه‌ی امکانات آن استفاده کنند. این‌طور نیست. روبرت گاسکینس  کسی که دست‌اندکار پروژه پاورپوینت در مایکروسافت بوده در این‌باره می‌گوید:

علی‌رغم تاثیرات گرافیکی مؤثری که این روزها به آسانی می‌شود با ابزارهای مدرن برای ارائه سخنرانی‌های استفاده کرد.  ارائه‌های امروزی باید به فرم‌های نسبتا مختصر قدیمی گذشته که شفافیت بالاتری داشتند بازگردند.

حق با اوست. انیمیشن و گرافیک اگر به منظور یک هدف مشخص به کار گرفته شوند که کمکی در یادآوری پیام اصلی به مخاطبان باشد خوب است. اما در ۹۹ درصد مواقع آن‌چه دیده می‌شود به این صورت نیست.

۴- استفاده کافی از گرافیک: همان‌طور که گفته شد اسلایدها باید پیامی را که شما می‌خواهید ارائه کنید تقویت کنند؛ گراف‌ها، نمودارهای دایره‌ای، و تصاویر روش‌هایی برای انجام این مقصود هستند.

البته منظور این نیست که ارائه‌ی خودتان را پر از گراف بکنید، شما باید آگاهانه یک تعادل بین کلمات و گرافیک برقرار کنید. شما باید از این طریق به پاورپوینت ارائه‌ی خودتان نگاه کنید، مثلا هر وقت با سنگینی متن‌ها روبرو شدید از خودتان بپرسید که آیا بهتر نیست این مطلب را از طریق عکس و گراف نشان بدهم.

۵- پیچیدگی بصری: سه نکته‌ی کلیدی یک گرافیک خوب این‌هاست: سادگی، سادگی و سادگی. هر چیزی که اسلایدهای شما باید نشان بدهند باید تا ردیف‌های آخر سالن هم قابل مشاهده باشد. بنابراین هر متن کوچک، اگر جزء ضروری‌ترین بخش‌ها هم بود باید حذف شوند. اسلایدی که در ابتدای مطلب آمده یک نمونه‌ی وحشتناک از  پیچیدگی بصری‌ست.

و به عنوان یک مثال مثبت به اسلاید بالا اشاره می‌کنیم که البته ممکن است در این‌جا چندان معنا نداشته باشد اما در هنگام ارائه و با توضیحات سخنران کمک می‌کند که نکته‌ی مهم در ذهن مخاطب باقی بماند.

چهار روش برای تقویت برند

۱- یک داستان تعریف کنید

همه‌ی برندها باید برای مشتری یک داستانی داشته باشند؛ درباره‌ی این‌که شما چه کاری انجام می‌دهید, دلیل بودنتان چیست و چرا با دیگران متفاوتید.

۲- متناقض نباشید

 تمام نشانه‌های برند مانند لوگو، تگ‌ها، کارت ویزیت، سربرگ‌ها، بروشور، وب‌سایت، مبلمان و علامت‌ها باید اشاره به یک پیام داشته باشد. این خیلی مهم است که همه‌ی نقاط تماس شما با مشتری‌ دارای یک صدای مشخص و بدون تناقض است.

۳- تشخیص ناسازگاری‌ها

 چطور متوجه خواهید شد که برند شما دچار ناهمگونی‌ شده و در مسیر درست نیست؟ باید توجه داشته باشید که معمولا به دنبال ناسازگاری‌ها و علائم متناقض ارزش منحصر به فرد کسب و کار تجاری رو به نقصان خواهد گذاشت. یک شرکت را فرض کنید که فعالیت‌های حقوقی انجام می‌دهد اما برای مبلمانش از یک دکوراسیون امروزی با آینه‌های عجیب و غریب و رنگ‌های تند استفاده کند، این می‌تواند باعث سردرگمی مشتری‌‌ها بشود، چون آن‌ها احتمالا انتظار دارند که یک شرکت حرفه‌ای دکوراسیونی تا حدی قدیمی‌تر و سنتی داشته باشد.

۴- سه مورد به هم پیوسته

هارمونی شخصیت: نوع رفتار و گفتگوست که پیوستگی برند را نشان می‌دهد؛ در واقع این “شخصیت” همه‌ی آن چیزی است که کسب و کار تجاری شما از آن حمایت می‌کند و به آن پایبند است: یعنی دانش، تخصص، ارزش‌ها و تمرکز.

رفتار: شامل روشی است که کار می‌کنید و آن‌چه مشتریان از روش کسب و کار شما و صحت و درستی آن درک و برداشت می‌کنند.

گفتگو: شیوه‌ای ‌که با مشتری‌ها از طریق بازاریابی ارتباط برقرار می‌کنید، مثل استفاده از انواع رسانه‌های اجتماعی. به هر حال هر کاری که انجام می‌دهید باید به نوعی بازتاب دهنده‌ی برند شما باشد.

دسته هاارتباطات تجاری, برند برچسب ها: