رسانههای اجتماعی در سطح جهانی هر روز بیشتر با فعالیتهای اقتصادی و فضای کسب و کار ادغام میشوند. بنگاههای تجاری مختلف علاقهمندی خودشان را به رسانههای اجتماعی برای تقویت کسب و کار از این راه به طور گسترده نشان دادهاند، چه از طریق آگهی و چه با استفاده از بکارگیری ابزارهای مختلف آن در عمل.
یکی از مسائلی که این فضای جدید بوجود آورده به رابطهی بین مارکتینگ، روابط عمومی، ارتباطات و روزنامهنگاری با کالجها و دانشگاهها بر میگردد. بیشتر دانشگاهها در این مورد با دو انتخاب مختلف روبرو شدهاند، یکی ترکیب کردن رسانههای اجتماعی در برنامههای درسی کنونیشان، و یا تدریس آن به طور جداگانه به عنوان یک تخصص که مدرک خاص خودش را داشته باشد.
از طرفی شک و تردیدهای مختلفی نیز وجود دارد که آیا رسانههای اجتماعی گنجایش تبدیل شدن به یک حوزهی تخصصی با مدرک مشخص خودش را دارد یا نه؟، و یا اینکه آیا نمیشود به آموختن آن در طی کار بسنده کرد؟

با وجود این پرسشها و سوالهای بیشتر دربارهی آیندهی شغلی افرادی که احتمالا در این رشته به تحصیل بپردازند، دانشگاه مرکزی میشیگان در آمریکا به تازگی تصمیم گرفت که یک دورهی رسانههای اجتماعی را در دپارتمان روزنامهنگاریش راه اندازی کند. آنها در این دوره به تدریس ویژگیهای مختلف رسانههای اجتماعی در یک محیط حرفهای میپردازند.
Ben LaMothe از کارشناسان رسانههای اجتماعی و مشاوران این دوره معتقد است که در ابتدا فضای مدیریتی رسانههای اجتماعی در دست افرادی بود که از قبل، و پیش از اینکه هنوز اصطلاح “رسانههای اجتماعی” مرسوم شود در این فضا فعالیت میکردند و بیشتر این وبلاگنویسها یا فعالان آنلاین توسط آژانسها و کمپانیهای مختلف به کار گرفته شدند. اما به نظر او، این یک منبع محدود بود از افرادی که در ابتدا شغلهای این حوزهی کاری را به دست آوردند. اما اکنون این بازار کار گستردهتر شده و تقاضا برای آن زیاد است. اما این تقاضا برای افرادیست که هم درک درستی از کار با رسانههای اجتماعی داشته باشند و هم فضای کسب و کار را بشناسند، نه برای اشخاصی که فقط یک کاربر فعال در فیسبوک یا توئیتر هستند.
بنابراین وجود یک مدرک دانشگاهی تا حدی میتواند این اطمینان را به کارفرمایان بدهد که فردی که به کار میگیرند – قابلیت تجزیه و تحلیل این فضا را دارد و توانا به هدایت ارتباطات مناسب و متناسب با موقعیت مختلف هست و از پیش زمینهی دانشی کافی در این باره برخوردار شده، و در واقع بیشتر از یک کاربر فعال محسوب میشود.
با گرفتن چنین مدرکی شخص یک زمینهی تجزیه و تحلیلی خواهد داشت و دانش ترسیم یک چشمانداز، همانطور که شناخت کافی از موضوع حریم خصوصی دارد یا میتواند برای هر پلتفرم رسانههای اجتماعی سیاست جداگانهای را طراحی کند.
در نهایت باید گفت همانطور که رسانههای اجتماعی در حال رشد هستند و هر روز بیش از قبل با بخشهای مختلف اقتصادی و کسب و کار متصل میشوند، ضرورت همین رشد در فرایند تحصیلی هم قابل چشمپوشی نیست.
قبلا در اینجا دستکم دو بار به موضوع سرقت از نوشتههای دیگران پرداختهام، یکبار در ترجمهی اخلاق روزنامهنگاری آنلاین که بند اول آن اشارهی مستقیمی به این موضوع است:
سرقت ادبی ممنوع
تا امروز حتما متوجه شدهاید که نوشتن کار آسانی نیست. مطمئنا دوست ندارید کسی نتیجه زحمات شما را بردارد و به نام خودش ارائه بدهد.
پس به یک نتیجهگیری ساده میرسیم: شما هم کارهای دیگران را ندزدید.
اما چه چیزهایی سرقت ادبی هستند؟ شاید شما فقط کپی و پیست کردن کامل یک مقاله یا مطلب را سرقت ادبی در نظر میگیرید، اما در واقع موضوع وسیعتر است و شامل کپی کردن عکس، گرافیک، ویدیو، و حتی استفادهی انتخاب شده از بخشی بزرگی از یک متن، و نقل آن در صفحهی وب شما هم میشود.
در واقع راه درست برای ارجاع دادن به نوشتههای دیگر وب سایتها استفاده از لینک است.
اگر نگران هستید که صفحه مورد نظری که به آن لینک دادهاید بعد از مدتی ناپدید شده یا از دسترس خارج شود، به خوانندگان مشخصات ناشر آن صفحه، به همراه تاریخ انتشار مطلب مورد نظر و همچنین خلاصهای از محتوای آن را ارائه کنید. همانطور که گزارشگران در رسانههای چاپی این کار را انجام میدهند.
به طور مثال: “در اول تیر ماه روزنامهی شرق گزارش کرد”
وقتی در شک هستید که کدام کار مطمئنتر است از هر دو روش استفاده کنید. هیچکس از اطلاعات زیاد ضرر نمیکند.
مورد دیگری که به این موضوع مربوط میشد داستان آقای یوهان هری روزنامهنگار ایندیپندت بود که اگر چه پیشیمان اما همچنان با مشکلات سرقت ادبیش دست به گریبان است و شاید از نظر حرفهای برای همیشه بشود او را از دست رفته حساب کرد.
اما به هر حال هر روز کسانی پیدا میشوند که احتمالا به دلایل مختلف دست به این عمل میزنند. هدف آنها ممکن است فریب دیگران در مورد تواناییهای خودشان باشد یا شاید مثلا میانبر زدن در راهی طولانی، اما معمولا چیزی که به آن توجه ندارند این است که با این کار اولین کسی را که فریب میدهند شخص خودشان است. چون با تقلب ممکن است آنها قهرمان کوچه یا محلهیشان بشوند اما خیلی بعید است که آوازهشان دورتر از اینها برود و تواناییهای اندکشان بیشتر شود، هر چند به وقت رسوایی همهی شهر آنها را خواهند شناخت. بنابراین شاید بیش از آنکه اینگونه افراد نگرانمان کنند، بهتر است برایشان متاسف شویم که راه بدی را برای رسیدن به هدفهایشان انتخاب کردهاند.
آدام وست بروک معتقد است اگر چه چشماندازهای کاری روزنامهنگاری چندان امیدوار کننده نیستند اما این مانع از آن نمیشود که هر ساله تعداد زیادی دانشجو با امید و آرزوهای بزرگ وارد این رشته نشوند. او به صد مرکز آموزش روزنامهنگاری در بریتانیا اشاره میکند و دانشجویانی که مدتهاست از مسائل وب ۲ عبور کردهاند و بیشترشان به راحتی با رسانههای اجتماعی کار میکنند، برای نمونه از دانشجویان جدیدش در دانشگاه کینگزستون یاد میکند و تجربههای شخصی که آنها با ابزارهای چند رسانهای دارند (اگرچه این تجربهها به نظر کافی نمیرسند).
در چنین شرایطی است که رقابت در بازار کارسختتر خواهد شد. پس داشتن یک مدرک کارشناسی ارشد روزنامهنگاری، یک وبلاگ، گذراندن درسی دربارهی درست کردن ویدئوها، یا حتی سر و صدا به پا کردن در توئیتر یا فیسبوک هم نمیتوانند چندان مهم به حساب بیایند. در واقع این کارها را خیلی ها انجام میدهند که بیشترشان هم دانشجو یا فارغ التحصیل روزنامهنگاری نیستند.
بنابراین اگر شما میخواهید در بیین یک جمعیت زیاد متفاوت باشید، باید راه دیگر را در پیش بگیرید، آدام وستبروک در همین رابطه ۱۰ پیشنهاد کاربردی برای موفقیت به دانشجویان تازه وارد ارائه میکند که با هم آنها را مرور میکنیم:

- هر روز بنویسید: شما به عنوان دانشجوی روزنامهنگاری باید عاشق نوشتن باشید، پس بنویسید، بنویسید و بنویسید. خود نوشتن مهم است لازم نیست خیلی در اینباره فکر کنید. ادامه ی نوشته
برای روزنامهنگاران کار با توئیتر میتواند مثل راه رفتن روی یک خط باریک باشد. در حالی که بیشتر سازمانهای خبری اجازه ساخت اکانت و فعالیت در آن را میدهند، فقط تعداد کمی از آنها مرامنامهی مشخصی برای فعالیت درشبکههای اجتماعی تهیه کردهاند. بنابراین حتی زمانی که شما در مرخصی هم هستید، یک نوشتهی ۱۴۰ کارکتری یا کمتر ممکن است حسابی باعث دردسرتان بشود. اینجا ما به داستان هشت ژورنالیستی میپردازیم که بهتر بود قبل از فشردن دکمه توئیت یک بار دیگر هم فکر میکردند.
۱- اکتاویا نصر
یکی از شناخته شدهترین افرادی که شغلش را به خاطر یک توئیت از دست داد اکتاویا نصر بود، سردبیر سابق بخش خاورمیانه در سی ان ان که در جولای ۲۰۱۰ توئیتی برای درگذشت سید محمد فضلالله رهبر معنوی حزبالله لبنان داشت، و در آن هم به ناراحتیش از این خبر اشاره کرد و هم به احترامی که برای او قائل بود. مسئلهای که خشم گروههای حامی اسرائیل را به دنبال داشت، و اگر چه او بعدا از این بابت عذر خواهی کرد، اما در نهایت از طرف مقامات بالاتر سی ان ان اخراج شد، چون از نظر آنها او به عنوان سردبیر ارشد در بخش خاورمیانه باید سیاست میانهروی را در پیش میگرفت.
۲- برایان پدرسن
مقامات آریزنا دیلی استار در سپتامر ۲۰۱۰ برایان پدرسن را به خاطر رفتار نامناسب و غیر حرفهای اخراج کردند. او در چند توئیت از روزنامهای که در آن کار میکرد به انتقاد پرداخت، اداره کار آمریکا هم بعدا طرف روزنامه را گرفت و به قانونی بودن این اخراج رأی داد.
۳- گاوین میلر
گاوین میلر گویندهی سابق رادیو در استرالیا بود که به خاطر آنچه پافشاری بر نقض سیاست رسانههای اجتماعی سازمانش خوانده شد کارش را از دست داد. او در یک توئیت به یک گروه فشار مسیحی توهین کرد، این اتقاق در روز تجلیل از سربازان جنگ جهانی اول در استرالیا و نیوزلند رخ داد. بعد از آنکه این گروه فشار مسیحی در توئیتی نوشتند که این سربازان برای کشوری نجنگیده بودند که از اسلام حمایت میکند. میلر که نظر دیگری داشت در اشارهاش به آنها “کثافت” خطابشان کرد.
۴- دامیان گودارد
یک خبرنگار ورزشی کانادایی که برای Rogers Sportsnet کار میکرد هم یکی از روزنامهنگارانی است که شغلش را بخاطر یک توئیت از دست داد، توئیت او علیه ازدواج همجنسگراها بود. او در توئیتی به حمایت از تاد رینولدز پرداخت و نوشت که او هم از سنتها و معنای واقعی ازدواج حمایت میکند، اشارهی او به توئیت قبلی رینولدز بود که در آن این کارگزار هاکی به طور علنی از یک بازیکن نیویورک رنجرز که در یک آگهی حمایت از ازدواج همجنسگرایان ظاهر شده بود انتقاد میکرد.

۵- دیوید شوستر
اخراج او یک افتضاح توئیتری نبود، اما او مورد توبیخ رسمی رئیسش در MSNBC قرار گرفت. در ژانویه ۲۰۱۰ شوستر یک پاسخ مرسوم را برای جیمز او کِفی، یک فعال و روزنامهنگار محافظهکار فرستاد. از نظر MSNBC این توئیت نامناسب بود و اکانت او برای هفتهها غیر فعال شد، آیا مقامات MSNBC از او خواسته بودند که آن را خاموش کند؟ قضیه هیچوقت کاملا روشن نشد، اما میشود حدس زد که ماجرا اینگونه بوده است.
۶- کاترین دِوِنی
او کار حرفهایش به عنوان یک ستوننویس روزنامه استرالیایی The Age را از دست داد، بعد از چند اظهار نظر عجیب و غریب در توئیتر، مشکلدارترین آنها وقتی رخ داد که او برای پوشش خبری یک مراسم اهدای جوایز در آگوست ۲۰۱۰ شرکت داشت. او توئیتی نوشت که برای دختر مورد بحث او که فقط ۱۱ سال داشت توهینآمیز بود، بر همین اساس سردبیر The Age گفت که دیدگاههای او با استاندارهای که ما میخواهیم هماهنگ نیست.
۷- رنه گُرک
در آگوست ۲۰۱۰ همان وقت که او شغلش را در رادیو آرکانساس از دست داد شایعات شروع شدند، بیشتر به خاطر اینکه او در یک کنفرانس خبری تیم آرکانساس کلاه Florida Gators ها را بر سر گذاشته بود، و بابی پترینو مربی تیم دانشگاه آرکانساس آشکارا از این حرکت انتقاد کرد و او و شنوندگانش را مورد سرزنش قرار داد. اما از قرار معلوم گناه به گردن یک توئیت افتاد، زیرا دان استور که رئیس او بود در یک مصاحبه گفت، گُرک در توئیتی نوشته که ترجیح میدهد مسابقات Gators را گزارش کند تا آرکانساس را ، و ما نمیتوانیم به کارمندانمان اجازه دهیم که مسابقات دیگری را گزارش کنند در حالی که در توئیتر از ترجیح خودشان مینویسند.
۸- مارک مُلیستن
او به طور موقت در سال ۲۰۱۰ از همکاری با MSNBC کنار گذاشته شد، بخاطر توئیتهای دشمنانه اش علیه جو اسکاربورگ. ماجرا از آنجا شروع شد که اسکاربورگ در مصاحبهای گفت که رسانهها بعضی خبرهای بخصوص را نادیده میگیرند، و مُلیستن از طریق توئیتر پاسخش را داد، با اشارهای که به داستان مرگ یکی از کارمندان او داشت، بعد از این دعوا بین آنها حسابی بالا گرفت. در نتیجه: فیل گریفین رئیس MSNBC ایمیلی برای مُلیستن فرستاد و نوشت “من از کارهای زشتت بر علیه جو در توئیتر آگاه شدم و از همکارانم خواستم یک استراحت طولانی به تو بدهند. به نظر من شیوه ی اظهار نظرهایت ضعیف و برای یک گفتگوی مدنی کاملا غیر ضروری بود.”