معمولا در آخر سال شما فهرستهای متنوعی از برترینهای مختلف را میبینید، از فهرست ده کتاب برتر سال گرفته تا فهرست بهترین ورزشکاران یا بازیگران، و حتی ممکن است به فهرستی برسید که ترکیبی از بهترین بهترینها باشد. به هر حال این فهرستها هم محبوب روزنامهنگاران هستند و هم خوانندگان، اما چرا؟

آنها ما را باهوشتر میکنند
همهی ما علاقههایی داریم که در طول سال کمتر فرصت پیدا میشود به آنها بپردازیم، فهرستها امکان این را فراهم میکنند که ما به راحتترین و سریعترین شکل دانستههایمان را دربارهی این علاقهها بیشتر کنیم. مثلا شما با یک نگاه به فهرستی از بهترین مجموعههای شعر سال میتوانید اطلاعات مختصری از وضعیت شعر در یک سال گذشته بدست بیاورید و همین اندازه هم میتواند به شما در دنبال کردن بحثهای مربوط به آن کمکتان کند.
در واقع فهرستها تحلیل کوچکی از اتفاقات سال هستند، دربارهی آن چیزها یا افرادی که مهم شدهاند یا سقوط کردهاند، تازه آمدهها، یا از دور خارج شدهها، برندههای سال، یا بازندههای آن و …
به زبان ساده آنها یکجور غدای فکری برای ما فراهم میکنند، در حالی که زندگی امروز فرصت کمی به ما میدهد که در جریان خیلی از علاقههایمان باشیم، اگرچه دربارهی آنها حریص هستیم و دوست داریم اطلاعاتمان به روز باشد.
ادامه ی نوشته

در گذشته شاید خود نوشتن و نویسندگی موضوعی رازآمیز بود، در این بین شاید بیشتر نویسندگان هم چه در رفتار و چه در نوشتههایشان به همین رازآمیزی دامن میزدند، پس عجیب نبود که در کنار سرگذشت متفاوت و گاهی اغراقآمیز زندگی خصوصی خیلی از نویسندگان، خود نوشتن هم موضوعی غریب و تکرار نشدنی جلوه داده میشد یا اینگونه به نظر میرسید.
اما کتاب ذن درهنر نویسندگی ری برادبری با دیدی متفاوت نوشته شده، همانطور که از یک نویسندهی امروزی انتظار میرود. کتاب او به نوعی راز زدایی از هنر نویسندگیست، و برای این کار او از همهی تجربه و آگاهیش به موضوع بهره میبرد تا روایتی ساده، اما شگفتانگیز درباره نویسنده و خود نوشتن خلق کند.
برادبری در ایران بخاطر سبک کارهایش که بیشتر در فضاهای علمی – تخیلی است، هیچوقت نویسندهای چندان محبوب به شمار نیامده، در واقع این سبک از رمان و داستان در بین خوانندههای جدی ادبیات در ایران هیچوقت چندان توجهی را به خودش جلب نکرد.
در حالی که میشود نوشتههای نویسنگان این سبک ادبی را با کمی اغراق حتی راهنمای خیلی از پیشرفتهای تکنولوژی به حساب آورد، تخیلات فانتزی ژول ورن در قرن نوزدهم، یا آثار اچ.جی ولز، آسیموف و آرتور سی کلارک از اینگونهاند، که بخش قابل توجهی از شگفتانگیزی ماجراهایشان امروز در لابهلای صفحات روزمرهی زندگی ما به امری عادی بدل شدهاند.

در این کتاب برادبری از خودش شروع میکند از خاطراتش از خواندههایش و شما هم کم کم درگیرش میشوید، کلماتش تکثیر میشوند تا شما هم در آن حل شوید: کجا میشود ایدههای نوشتن را کشف کرد؟ چرا به نیرویهای طبیعی خودمان بیتوجهیم، و صداهایی را که دوست داریم بشنویم پنهان میکنیم، تا مثلا همرنگ جماعت بشویم؟، غافل از اینکه همانها نیروهای نجاتبخش ما هستند و به این ترتیب چه طعمهای خوشی را که در زندگی گم نمیکنیم، و چه آرزوهایی را که برباد نمیدهیم. برادبری از وسوسهی نوشتن به چرایی نوشتن میرسد و از چرایی نوشتن به خود زندگی:
نوشتن به ما چه یاد میدهد؟
قبل از هر چیز به ما خاطرنشان میسازد که زندهایم.
زنده بودن حق طبیعی نیست. امتیاز و موهبت است. هنگامی که به ما زندگی اعطا شد باید حق زیستن را کسب کنیم. زندگی از ما پاداش و عوض نمیطلبد، چون که به ما تحرک و سرزندگی بخشیده است…
پس اگر هنر ما، بر خلاف آرزویمان، نمیتواند ما را در برابر جنگ و محرومیت و غبطه و حرص و پیری و مرگ حفظ کند و از چنگ آنها برهاند، میتواند در میان همهی آنها به ما توان مجدد ببخشد و جانمان را جوان کند.
ننوشتن برای خیلی از ماها یعنی مردن.
کتاب ذن درهنر نویسندگی با ترجمه و قلم شیوای پرویز دوایی منتشر شده، یک کتاب ۱۰۹ صفحهای از نویسندهای که عاشق پر و بال دادن به تخیلات وخاطراتاش است، و عاشق نوشتن و زندگی کردن با نوشتن.
متن، گاهی ادامهی آرام منطق یک زندگی روزمره است در همان بی منطقی هرروزهاش.آشوب متن، آشوب سرخ هوا، خیابان، کوچه و اتاق را با خود میآورد. مرکب نوشتن، سورئالیسم زندگیست، قصاب متن نه عقلانیت، همان عاقلانه نوشتن است. نویسنده در روان پریشی کلمه، زیبایی جنون را پیدا میکند و خون کشتن و کشته شدن .

نوشتن شهوتانگیز است، لذتی برهنه، مجذوب اشتیاق؛ در مقابل حزن جنون ضد قهرمانانهی یک قهرمانِ فرهنگی، آنوقت که آزادی در زیر بار فرهنگ خفه می شود.
و خواننده عذابیست مضاعف در بازی مبتذل مبادلهی نشانه ها، وقتی نوشتن، اضطرار نوشتن نیست.
متن شیئی که زنده زنده میمیرد، مرده مرده میجنگد، ملال نهیلیسم؛ سوژهای خود شیفته و منحرف، متکثر در ابژههای هرزه و ناب.
برای ترس قاعدهای وجود ندارد. هراس فردا و گریز از امروز.
نوشتن همان زبان حقیقیت بود که حقیقت را بلعید: نویسنده، متن و خواننده در دام ایدئولوژی کلیشه ها.
متن سقراط است و اخلاق آنارشیسم.